دوهفته بی خبری

خرید بک لینک
سلامممم.....

الان من درست دوهفته است از سجاد بی خبرم......

البته روز چهاردهم تو تلگرام یه سلام  نوشتم.......ولی سجاد نه تنها جواب نداد ......بلکه زحمت باز کردن 

پی امم روهم به خودش نداده....شاید نخونده پاکش کرده....من حالا بودم تاصدای پی اماشو میشنیدم شیرجه

میزدم طرف گوشی.....مطمئنم دیروز پی اممو دیده عصبی شده از دستم...

واسه همین تصمیم گرفتم یه مدت تلگرام نرم چون تامی بینم انلاین انقدر نگاه میکنم کار دست خودم میدم.....

اولش میخواستم کلا دیلیت اکانت کنم.....ازاونجایی که فامیلا ی کنجکاوی دارم.....

وهمش میخوان دلیل اینکارمو بدونن .....منم پشیمون شدم......

دیشب تا 5 داشتم پی امای قبلیمونو میخوندم........کلی اعصابم خوردشده بود......

اصلا نمیتونم تحلیل کنم کدوم حرف سجاد راجب رابطمون درست.........

مثلا بعد دیدنمون که معلوم شد قرار نیست باهم باشیم من یه مدت تلگرام نرفتم........

بعدش که انلاین شدم......سجاد گفت خیلی نگرانم بوده.....دلش میخواست که ازم خبری داشته باشه...

وقتی هم من گفتم تاعید پی ام میدیم بعدش نه.....گفت دلش میخواد تااخرعمرمون درارتباط باشیم.....

یه بارم که گفتم ازدواج کنم دیگه رابطمون قطع میشه.....گفت غلط میکنی .....

گفت میخوام همیشه ازت خبرداشته باشم......سیمکارتتو عوض نکن....عوضم کردی شمارشو بگو....

میخوام ازطریق ابجیم ازت خبر بگیرمو ...قول میدم میس وزنگ نزنم....

منکه میدونم اینا فقط حرف ......چون سجاد عصبی بشه همیشه برعکس اینارو میگه....

خدایی دلم براش خیلی تنگ شده.....همش جلوی چشم ....یه لحظه هم از فکرش بیرون نیومدم....

دلم میخواد بهش اس بدم.......ولی ازش میترسم.....وقتی عصبی میشه ......همون غیرحضوری هم 

سکته رومیزنم......بعضی حرفارو میزنه که ادم دلش میخواد میمردونمیشنید....

چندروز پیش رفتم دیدن مامان بزرگم........ازوقتی اومدم دلم همش پیشش.....بنده خدا خیلی حالش خرابه....

من همین یه مامان بزرگو دارم........واسه همین عاشقشم......خیلی دوستش دارم.....

جونم به جونش بسته است........مثل فرشته ها میمون.........

دعاکنید حالش خوب بشه........

مامانم الان دوهفته است رفته پیشش میمونه .....دلم حسابی براش تنگ شده.......

الان بدترین شرایطو دارم ازیه طرف بی خبری از سجاد.......ازیه طرف حال مامان بزرگم.....

ازیه طرفم نبودن مامانم......

دیگه روحیه برام نمونده..........

حوصله ندارم اصلا نفهمیدم چی نوشتم........کلی دلم میخواد بنویسم راجب دیدنمون ....

یا بعدش که چی شده ولی اصلا دلم به نوشتن نمیره....... خاطراتمون بدجوری اذیتم میکنه...

فعلا

lovelyyylove...

ما را در سایت lovelyyylove دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 1 تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:13

صفحه بندی