
امروز دومین پستی که دارم مینویسم ........یااصلا نمینوسم یامینویسمم ول کن نیستم...... امروز سرنماز ازخدا خواستم خودش کمکم کن اگه صلاحم بود اس بدم نبود که هیچ...... ازدستش خیلی ناراحت بودم ......اخرش ساعت18 پی ام دادم اگه دلت خواست میس بزن اگه نه پی ام بده میخوام باهات حرف بزنم...... بعدشم ساعت 20 یه میس انداختم که رد تماس داد.......دیدم همون لحظه ان شد......سلام دادم...... اونم سلام خوبی گفت .....مثل همیشه ......بعدش یه فیلم بود گربه ها همدیگروبوس میکردن بعدش دعوا خخخخ گفتم اینا مثل ما اول عشقولانه بعدشم مثل خروس جنگی میمونن..... برگشت گفت خیلی اذیتم میکنی بخدااااااا.......خیلی نا...
ادامه مطلب